تبليغاتX
چاله چوله های من


چاله چوله های من


چون کودکي بي‌پناه و تنها مانده‌اي از وحشت مي‌خندي و غروري کودن از گريستن پرهيزت مي‌دهد

L O V E like S N O W in V I O LET HEART
اولین  برف زمستونی ام بارید

دیشب که تو جاده بودیم حوالی امام زاده هاشم

دونه دونه برفا می خوردن به شیشه ماشین و برف پامن با اونا بازی می کرد

دونه دونه شوت می شدن به اطراف

برف دیشب منو یاد روزی انداخت که بدنیا اومدم

درسته یادم نیست

ولی منم یه دونه برف بودم که الان این شدم

یه حس خوب دارم ۳ روز راحت استراحت کردم تا لنگ ظهر خوابیدم

و شب زیر  شر شر بارون دوویدم

به یاد ۵ سالی که تو بابل درس خوندم

هوووووم حس جدید

دوست دارم

 

 

پ.ن :

  1.  پيرزنه ميگه  بلدي كسيو دوست داشته باشي؟
    عبن منگل ها نگاش مي كنم (با صدای بلند می م) : نه ه ه ه ه ه ه ه ه خیییییییییر
  2. می دونم جام اونجا خالیه ولی برمی گردم تا ۴ شنبه
  3. بوست کنم ؟
    اوهوم
  4. يه دختر و پسر داشتن حرف ميزدن . من صداشونو ميشنيدم . پسره به دختره گفت : راستي تو كه آرزو رو ميشناسي به نظرت چه جوريه؟
    دختره گفت : توپه!خوشگل...پولدار....
    از اونموقع حالت تهوع گرفتم. يعني من چه جوريم؟!
  5. این عکسه مال دیشبه
    اینم مال تو

 

 

به اميدزندگی آزاد V

 

 

نويسنده: مانا | تاريخ: یکشنبه هشتم آذر 1388 | موضوع: |

برای شادی روح اون مرحوم صلوات

 



_ تسليت ميگم ايشالا غم آخرتون باشه ......

_ آره بابا ! از صبح بهشت زهرا و مسجد و خونه و ! پدرمون دراومده!

_ايول بابا! اينجا ام؟! حالا كي شون هست؟
_ نميدونم فكر كنم دختر همسايه شونه....

_ آره مرضي جون ! نميدوني چه خبر بود! همينطوري وانت پشت وانت گل مي آوردن!

_ يه سيني چايي بدين برا اينور كه مردا نشستن...

_ چه خونه اي واقعآ! ميبيني؟ ميگن مال دنيا وفا نداره ها....

_ اينجوري نه زري جون! هسته خرماها رو حتمآ با چنگال دربيار اينجوري اصلآ بهداشتي نيست!

_ تازگيا قبر چقدر گرون شده! تو اين مملكت آدم واسه مردن هم بايد پول بده!

_ اون پسره كه ميگفتي همينه؟!
_ آره...
_ خاك بر سرت با اين سليقه ت!

_ اگرم تو چايي نميخوري وردار واسه خودت بعدآ بده به من!

_ هيس! يواش بابا ! همه جا رو گشتم معلوم نيست كجا قايمش كرده فردا پس فردا كه صداش دربياد بدبخت ميشيم ميره پي كارش....

_ نميدونين آقا كه چقدر آدم خوبي بود! چقدر با گذشت...چقدر با عاطفه......خدا رحمتش كنه...

_ مامان من برم تو پاركينگ با علي اينا بازي كنم؟!

_ خدا مرگم بده! مي بيني دختره بي حيا چطوري لباس پوشيده؟ دوره آخرالزمون شده....

_ مرتيكه عوضي كلاهبردار! معلوم نيست از كجا آورده اين ماشينو خريده......

_ خدا بيامرز اين اواخرا خيلي ياد شما بود....

_ واه واه! حالا بعد عمري يه سرويس حلبي خريده چه پزي ميده مي بيني؟! يادم باشه براي شب هفت اون سرويس مرواريدم رو بندازم!

_ ......نه بابا تو چي كار داري؟ تو بيارش محضر من هرطوري شده خودمو ميرسونم ..مفته از دستمون ميره ها ...آره ..حالا من بعدآ باهات تماس ميگيرم...

_ انقدر گريه نكن هلاك كردي خودتو ، بيا يه كم از اين بخور......

_ غم آخرتون باشه ايشالا .. ميبخشيد كه زودتر خدمت نرسيديم..

_ بيا بشين اينجا پيش من الان ديگه شام رو ميارن!

_ ... ديشب اون خدا بيامرز اومد به خوابم ، گفت به بچه هام بگو تو رو فراموش نكنن ها! تو خيلي حق گردن من داري.....عجب آدم نازنيني بود....

_ تابلو! اينجوري نكن بابا! خيلي ضايع ست!

_ زود باش ! هنوز به اونوريا چايي نداديم!

_ خب عزيزم من الان بايد برم اگه كاري داشتي به موبايلم زنگ بزن خودتم زياد ناراحت نكن...

_ بعله آقا...مرگ حقه...اين شتريه كه در خونه همه ميخوابه....

_ آره رزيتا جون...به همه بچه ها خبر بده...

_ اون بنده خدا م عمرشو كرده بود ....راحت شد ديگه...

_ ذليل شده ! صد دفعه بهت گفتم بالاتر از عمه خانوم نشين!

_ اي بابا!!! پس كي شام ميدن؟! اين خدا بيامرزم لابد اينا از گشنگي كشتنش!

_ اين همون دامني يه كه مامان پارچه شو داده بود بهش؟
_ آره ديگه همونه كه يه قواره شم داد به مينو

_ آره بابا! فقط خرج بيمارستانش شد 3 تومن!

_ ممد!ممد! بپر با سعيد اون جعبه هاي نوشابه رو بيارين..

_ ...البته بنده و اون مرحوم از اول جواني با هم رفيق بوديم....

_ بيا مسي جون! اين همون خواهرزادمه كه ميگفتم
_ به به!ماشالا! هزاااار ماشالا! بزنم به تخته خانوميه برا خودش....

_ آقا اينا ام اين مملكت و به فضاحت كشيدن ....

_ بله بله...براي پونصد نفر...با سالاد و نوشابه....حتمآ 4 جور غذا باشه ها... ما آبرو داريما.....

پ.ن:
  1. براي شادي روح همه رفتگان صلوات......
  2. امروز دارم می رم شمال می خوام برم بیفتم توی شن اااااا و غلت بزنم
  3. صلحی بس عظیم برقرار است .
  4. خیلی خوابم می یاد امشب  تو تخت دوران دانشجوییم می خوابم با تمام  خاطرات اون روزاااا که خفین دلتنگشم .
  5. زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

به اميدزندگی آزاد V

 

 

نويسنده: مانا | تاريخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 | موضوع: |

من و جونور
سلام

تعطیلات هم تموم شد برای چاله چوله های من

جونور خیلی زود ناراحت و عصبانی می شه و به همون راحتی می شه دلشو بدست آورد توی اون دل قلمبش هیچی نیست .

امروز هم به همون راحتی با هم حرف زدیم و مشکلمون رفع شد

 

Mana: ye soal konam dava nemikoni

Mana: chera gofty blogamo bebandam

Joonevar: hanooz azat asabaniam

Mana: to az inke behet goftam junevar naraht shodi ?

Joonevar:ba on hal kardam

Joonevar:na vali bad narahat shodam

Joonevar:mana be man rabti nadare vali khaharami behem hagh bede narahat sham

Joonevar:mna kari ba in chiza nadaram man faghat dost nadaram narahat shi man khodam kolan daghonam nemikhamam to ham daghoon bashi '

 

و این مکالمه ادامه داشت

و به خودم بالیدم برای داشتن این برادر

درسته با هم زیاد دعوا می کنیم ولی عاشقشم  

مخصوصا که امروز کلی منو با عکس سیبیلوئگیش شاد کرد

 

پ.ن:

  1. ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

    که امشب با ناله ای بغض آلود
    بر دیار این دل خسته
    اشک می ریزد
  2. امروز بهم خوش گذشت ... وریا توی همین مدت کوتاه دیدارم منو فول شارژ می کنه
    خوب بلده این کارو .... دوسش دارم
  3. باز اسباب کشی داشتیم سر کار منو از عالم آدم جدا کردن
    و با یک عدد پیر خانوم تو یه اتاق انداختن
    از این کار متنفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم
  4. من حقوقمو می خوام
  5. سوشی جونم من اولین رکورد رو زدمو تو به اولین ادکلن رسیدی و من به هدفم نزدیکتر
  6. خانوم های مهترم من یک عدد گل پسر ۳۰ ساله دارم در صورتی که تمایل دارین برای آشنایی بیشتر منو خبر کنید آهای پسر فردا نیای بگی در حقم مادری نکردیا

 

به اميدزندگی آزاد V

نويسنده: مانا | تاريخ: سه شنبه سوم آذر 1388 | موضوع: |